فلسفه معاصر و مطالعات میان رشته ای

فلسفه معاصر و مطالعات میان رشته ای

دین از نگاه پیتر گیچ

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
دانشجوی دکتری فلسفه دین دانشگاه علامه طباطبایی، کارشناسی ارشد منطق دانشگاه علامه طباطبایی
10.22034/nip.2026.2093285.1012
چکیده
پیتر گیچ، فیلسوف تحلیلی و الهی‌دان کاتولیک قرن بیستم، با تکیه بر میراث فرگه، ویتگنشتاین و توماس آکویناس، منظومه‌ای فکری ساخت که در آن منطق، اخلاق و دین در پیوندی نظام‌مند با یکدیگر قرار می‌گیرند. او با نقد چرخش زبانی و تأکید بر استقلال منطق نظری و کاربردی، ابزارهای تحلیل منطقی را برای بازخوانی الهیات سنتی به کار گرفت. گیچ با الهام از نظریه‌ی این‌همانی نسبی، مفاهیم کلیدی چون هویت شخصی، جاودانگی نفس و مسئله‌ی شر را به‌گونه‌ای بازتعریف کرد که هم با آموزه‌های توماسی هم‌خوانی داشته باشد و هم در چارچوب منطق محمولات قابل دفاع باشد. او در اخلاق، مدافع قانون طبیعی و منتقد سرسخت پیامدگرایی بود و در فلسفه‌ی دین، بر ضرورت اصول اعتقادی به‌مثابه اسکلت دین تأکید می‌کرد. مقاله‌ی او درباره‌ی دین توماس هابز، با استخراج شانزده مؤلفه‌ی اعتقادی، نشان می‌دهد که معیار دینداری نزد گیچ نه احساس یا تعلق کلیسایی، بلکه التزام به منظومه‌ای منسجم از گزاره‌های الهیاتی و مسیح‌شناختی است؛ ازاین‌رو، هابز را باوجود بدعت‌گذاری‌های الهیاتی، مؤمنی سوسینیانی معرفی می‌کند. این رویکرد، بیانگر نوعی دینداری عقلانی، آخرت‌شناختی و سیاست‌زده است که در آن حقیقت عینی و صداقت فکری بر هرگونه تجربه‌گرایی دینی مقدم شمرده می‌شود.اگرچه رویکرد گیچ ابزارهای تحلیلی کارآمدی برای الهیات فراهم می‌آورد، اما تقلیل دین به منظومه‌ای از التزامات گزاره‌ای، ممکن است ابعاد تجربی و زیسته‌ی ایمان را که در سنت‌های دینی جایگاهی محوری دارند، تحت‌الشعاع قرار دهد.
کلیدواژه‌ها


مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده
انتشار آنلاین از 18 تیر 1405